16/4/11 - 13:06
شماره مطلب : 2905
ارزیابی راهبردی

برنده برجام کیست؟

ادعاهایی که حین مذاکره درباره برجام برای توجیه امتیازدهی های فراوان از سوی دولت انجام شده بود یکی یکی یا انکار شده یا پس گرفته می شود.

مهدی محمدی، وطن امروز- صرف نظر از آنچه دردوران مذاکره رخ داده، در عمل و حین اجرا، برجام تا اینجا یک توافق خسارت بار بوده است. ادعاهایی که حین مذاکره درباره برجام برای توجیه امتیازدهی های فراوان از سوی دولت انجام شده بود یکی یکی یا انکار شده یا پس گرفته می شود.

دولت در حین مذاکرات می گفت، عمده تحریم های اقتصادی که برای ایران مشکل ایجاد کرده، «تحریم های مرتبط» با هسته ای است و اگر ایران بتواند به دوران ماقبل تحریم های هسته ای بازگردد، وضعیت اقتصادی آن از اساس دگرگون خواهد شد. برجام، در واقع توافقی بود که به شرط بازگشت برنامه هسته ای ایران به دوران پیش از 2010، روی کاغذ تحریم ها را هم به دوران ماقبل قطعنامه 1929 باز می گرداند. اکنون برنامه هسته ای ایران به ماقبل 2010 و بلکه قبل تر از آن بازگشته است، اما رژیم تحریم ها، جز تکانه هایی مختصر، تغییری به خود ندیده است. دولت اکنون حرف های جدید می زند. سخنان این روزهای آقای ریس جمهور و برخی اعضای تیم مذاکره کنده اش عملا به این معناست که تعلیق تحریم های مرتبط با هسته ای کافی نبوده و برای آنکه گشایش های وعده داده شده محقق شود، تعلیق تحریم های ثانویه غیر هسته ای (که عمدتا با بهانه های تروریستی و حقوق بشری وضع شده) و تحریم های اولیه امریکا (که ادعا می شود محصول قطع روابط دوجانبه ایران و امریکاست) نیز لازم است. در واقع سخن گفتن از برجام های بعدی، معنایی جز این ندارد که امریکا مایل است در حوزه هایی دیگر نیز از ایران امتیازهایی شبیه آنچه در برنامه هسته ای گرفت، دریافت کند و در مقابل مصر است چیزی بیشتر از «وعده رفع محدویت ها و گشایش اقتصادی» پیش روی ایران نگذارد. نتیجه این است که دولت آقای روحانی امتیازهای نقد می دهد، وعده های نسیه دریافت می کند و همچنان آماده واگذاری امتیازهای بیشتر و دریافت وعده های افزون تر است بی آنکه لختی تامل کند که آیا در این مسیر اساسا نفعی برای کشور وجود دارد؟

یکی دیگر از ادعاهای تیم مذاکره کننده حین مذاکرات این بود به سبب قدرتمند بودن ایران و به به این دلیل که تعهدات ایران به سرعت بازگشت پذیر است، غرب قدرت خلف وعده نخواهد داشت و مجبور است به تعهداتش عمل کند. در واقع، هرگاه از دولت سوال می شد چه تضمینی وجود دارد که پس از آنکه ایران تمامی تعهدات خود را انجام داد غربی ها انگیزه ای برای پای بندی به توافق داشته باشند، جز این پاسخی وجود نداشت که ترس از اقدام متقابل ایران چاره ای جز عمل به تعهدات برای غرب باقی نمی گذارد. اکنون می بینیم تنها چیزی که از آن سخن گفته نمی شود اشارتی حتی نیم بند به این موضوع است که احتمال دارد در حالی که تحریم ها عملا تعلیق هم نشده، ایران در انجام تعهدات هسته ای اش تجدید نظر کند. دولت به شدت مراقب است مبادا چنین تهدیدی از گوشه ای صادر شود و به «شرکای امریکایی» بربخورد. اگر صریح باشیم، این امر نشان دهنده آن است که نه سرعت بازگشت پذیری برنامه هسته ای ایران به میزانی است که ادعا می شد و نه مکانیسم های داوری و نظارت مندرج در برجام اساسا برای ایران قابل مراجعه است. اراده سیاسی هم برای ورود به یک چالش جدید که از طریق به خطر انداختن موجودیت توافق، پای بندی امریکا به آن را تضمین کند، وجود ندارد چرا که دولت آقای روحانی نمی خواهد مدلی به نام برجام را که تازه قصد تکرار آن در حوزه های دیگر را هم دارد، ملکوک و بدنام کند.

یکی دیگر از ادعاها در دوران مذاکرات، که در متن برجام نیز اشاره ای به آن شده، این بود که با حصول توافق هسته ای «یک تغییر رویکرد» اساسی در جهت گیری غرب نسبت به ایران حاصل شده و ایران وارد دوران جدیدی از تعامل خود با جامعه بین المللی خواهد شد. حدود 4 ماه پس از اجرای توافق، تنها تغییر بین المللی که در رفتار قدرت های غربی علیه ایران می بینیم این است که انجام تعهدات خود را گروگان باج گیری بیشتر از ایران قرار داده است. در واقع این باراک اوباما بود که آب پاکی را روی دست غربگرایان ایرانی ریخت و به صراحت گفت عمل به «جسم برجام» کافی نیست و ایران اگر می خواهد از مواهب اقتصادی برجام به واقع بهره مند شود، باید به «روح برجام» که همان دست برداشتن از منافع و امنیت ملی و تن دادن به روند «انقلاب زدایی« است تن بدهد.

ادعای دیگر دولت در مذاکرات این بود که آنچه روی میز است و درباره آن مذاکره می شود صرفا برنامه هسته ای است و هیچ موضوع دیگری روی میز قرار ندارد. با همین توجیه، دوستان مذاکره کننده این ادعای امریکا را که بخش مهمی از تحریم هعای اعمال شده علیه ایران غیرهسته ای است و لذا فعلا امکان مذاکره درباره آنها وجود ندارد پذیرفتند و همین منجر به باقی ماندن بیش از 60 درصد از تحریم ها علیه ایران شد. جالب است که امریکایی ها -فی المثل درباره برنامه موشکی- زمانی که می خواهند ماهیت تهدید ناشی از آن را تحلیل کنند می گویند برنامه موشکی ایران بخشی از برنامه پرتاب سلاح هسته ای است (ارزیابی های اطلاعاتی امریکا موشک را اصلی ترین وسیله پرتاب وسیله انفجاری هسته ای ایران می داند) اما وقتی نوبت به تعلیق تحریم ها رسید ادعا کردند تحریم های نظامی و تسلیحاتی ربطی به برنامه هسته ای ندارد و نه تنها از تعلیق انها خودداری کردند بلکه این تحریم ها در قطعنامه 2231 تشدید هم شد. اکنون که کار توافق به پایان آمده و نوبت اجرا رسیده، می بینیم که از ایران خواسته می شود موضوعات غیر هسته ای را روی میز معامله بگذارد تا بتواند از تعلیق های وعده داده شده در توافق بهره مند شود.

نمونه های بسیار دیگری از این قبیل می توان ذکر کرد اما نکته مهم این است که به یک معنا می توان ایران به هدف خود رسیده است. هدف اصلی ایران از توافق ایجاد معجزه اقتصادی نبود چرا که از ابتدا روشن بود غربی ها به تعهدات خود عمل نخواهند کرد و تازه اگر عمل کنند رونق چندانی حاصل نخواهد شد. حتی آنها که سینه چاکانه در پی توافق بودند هم این را می دانستند اما منافع سیاسی آنها اقتضا می کرد و می کند- که حقیقت را پنهان کنند. هدف اصلی تر شاید این بود که آدرس غلط 92 در ذهن جامعه ایرانی تصحیح شود؛ همان آدرسی که به مردم می گفت اگر می خواهند مشکلات شان رفع شود، ضمن توقف چرخش سانتریفویژها باید کدخدارا هم دید. اکنون وزیر خارجه ما بیش از هر وزیر خارجه دیگری در جهان وزیر خارجه کدخدا را دیده است. خودشان می گویند ارسال و دریافت ایمیل های روزانه هم برقرار است، اما تا جایی که به مردم مربوط می شود حتی نشانی از گشایش نیست چه رسد به رونق و رفاه. جامعه ایرانی آرام آرام آن آدرس را در حافظه جمعی خود اصلاح خواهد کرد و در این صورت با آرامش خاطر می توان گفت ایران برنده بده بستان برجام است. احیای جمعی و اجتماعی بی اعتمادی به امریکا و بازسازی تفکر مقاومتی در اقتصاد و سیاست خارجی دستاوردی است که می توان برای آن تعطیلی برنامه هسته ای که سهل است، هزینه های بسیار بزرگ تری را هم پرداخت کرد.

 

http://sildenafilcitrategen.com/ http://vardenafilonline.org/